تبلیغات
لـبـیـک یـا امـام سـید عـلـی خامـنـه ای

22 بهمن روز خداست... روز شهدا و امام شهداست

یکشنبه 22 بهمن 1391  03:00 ب.ظ



این گردبادها که به غیرت درآمده ... تسلیم رهبرند که طوفان نمیکنند




نسل اول و نسل سوم انقلاب...

ما پای عهدی که بستیم ایستاده ایم



لبیک یا خامنه ای  لبیک یا حســـین است


نوشته شده توسط: محمدرضا | آخرین ویرایش:چهارشنبه 19 تیر 1392 | نظرات ()

ربیع الاول

شنبه 23 دی 1391  07:32 ب.ظ

حلول ماه ربیع الاول ماه شادی و سرور اهل بیت (ع)  بر همه مسلمانان بویژه شیعیان مولا علی تبریک و تهنیت باد



نوشته شده توسط: محمدرضا | آخرین ویرایش:شنبه 23 دی 1391 | نظرات ()

«آزادانه» به عشق حضرت خامنه ای

جمعه 22 دی 1391  03:19 ب.ظ

تقدیم به ملت نستوه و شهیدپرور ایران اسلامی

مثل همین سه شنبه خوب خدا، نوزدهم دی ماه هر سال، معطوف به دیدار مردم قم با رهبر انقلاب، همواره پر از خیر و برکت است. هر مفهومی، بهاری دارد؛ وقتی کلام «آقا» از بالکن حسینیه ساده و باصفای امام خمینی، شکوفه می زند، «بهار بصیرت» است. دیدار ۱۹ دی ۹۱ تقریبا بخش دوم سخنان رهبر انقلاب درباره انتخابات پیش رو بود و بالطبع اغلب رسانه ها، از جراید دوست گرفته تا سایت های دشمن، بیشترین تمرکزشان روی این قسمت از اظهارات ولی امر مسلمین بود. هر چند از «منظر حرفه ای»، نمی توان ایرادی بر این روند گرفت، اما متاسفانه «تیتر یک»، «تیتر» یا «سوتیتر»، گاهی سبب می شود بخش های دیگر سخنان نائب امام زمان (عج) کمتر دیده شود. معطوف به این نقص، که خیلی هم غیر طبیعی نیست، فرازی از سخنان «حضرت آقا» را که ابتدای سخنان شان بیان شد، بازنشر می دهم؛

«ملت‌های مؤمن، هوشیار و با استقامت در زمان متناسب، قطعا و یقینا از یاری پروردگار برخوردار می‌شوند و این حقیقت، سنت تغییرناپذیر الهی است و بر اساس همین سنت الهی، ملت ایران در این مرحله و همه مراحل دیگر بر دشمنان خود پیروز خواهد شد… اگر ملت عزیز و جوانان خوش روحیه و پرتوان ایران، مسیر خود را با پایداری ادامه دهند، بدون شک و بر اساس سنت صادق الهی در زمان مناسب، همه آمال، آرزوها و شعارهای «ملی، اسلامی و جهانی» آنان تحقق پیدا می کند، مسیر تاریخ عوض می شود و زمینه‌های ظهور حضرت ولی‌عصر (عج) فراهم خواهد شد».

به یمن همین بند مقدس و فراز امام زمانی، دوست دارم بنوسیم؛ از بای بسم الله تا آخر، خامنه ای وقتی سخنرانی می کند، همه اش «تیتر یک» است… تا طلوع آفتاب، «ملت ایران، زمینه های ظهور حضرت ولی عصر (عج) را فراهم خواهد کرد»، در سینه ما شد «تیتر یک». این روزها دل ما، خود یک پا «رسانه» است. چه می شود کرد؟! «آقا»یی داریم که از جمله، جمال می باراند و از کلمه، کمال. در «مکتب علی (ع)»، عطر نهج البلاغه دارد «سیدعلی». زیبا، باشکوه، بلیغ، استوار، دقیق، محکم، عمیق، دشمن شکن، مظلوم، مقتدر، قدیمی، جدید… روزی «عقیق» و روزی «حدید».

«آقا» جان! انتخابات های جمهوری اسلامی که جای خود دارد؛ یوم الله ۹ دی نیز «آزادانه» بود. ملت آن روز، «آزادانه» اما حیدری و ولایی، سیلی زد به گوش آنان که باید! و «آزادانه» سرخ کرد، صورت استکبار را! نیز شعارهایی داد علیه اصحاب تبعیض! آزادانه و تمیز!

«آقا» جان! از پیله هر فتنه ای، ریز و درشت، داخلی و خارجی، کوچک و بزرگ، «آزادانه» پروانه بصیرت خواهیم ساخت. «انتخابات آزادانه»، ما با رای مان هستیم، اما «امتحانات آزادانه»، جان بر کف به صحنه می آییم. «رای» را «آزادانه» می دهیم و می گیریم، لیکن «جان» را «آزادانه تر»، می دهیم و پس نمی گیریم! «شهادت آزادانه» را خوب آموخته ایم از پدران شهیدمان. فقط ۲۶ سال گذشته از شلمچه کربلای پنج! چیزی نیست! دیروز سالگردش بود! هنوز بوی سیب می دهد لبخند حاج حسین خرازی در شرق ابوالخصیب!

«آقا» جان! اگر دل تان برای «بچه های جزیره بوارین» تنگ شده، بگویید «اسماعیل دقایقی» را صدا کنم. هنوز تا شهادتش، دقایقی مانده! هنوز آتش نگرفته لندکروز حاج بخشی در «سه راه شهادت»! و هنوز احسان رجبی، از لحظه شهادت «امیر حاج امینی»، آن عکس زیبا را نگرفته. ما از شهدا، «خون سرخ» به ارث برده ایم؛ آزادانه! کربلا، «امام حسن (ع)» نبود، «احلی من العسل» که بود!

«آقا» جان! هزار و اندی سال پس از «کربلای ۶۱»، «لبیک یا حسین» شعار آزادانه همه احرار است. در آستانه ظهور، نونوآر کرده ایم ضریح ارباب را. «اربعین آزادانه» را ندیدی؟! «راهپیمایی آزادانه» را ندیدی؟! بین الحرمین، فقط میان حرم ۲ برادر نیست. از اربعین تا ظهور را پر می کند. راز «ما رایت الا جمیلا» نهفته در چشم منتقم عاشوراست.

*** *** ***

«آقا» جان! «خوش روحیه و پرتوان» راه خود را با «پایداری» ادامه می دهیم… تا «مسیر تاریخ» عوض شود… تا «آزادانه» ببینیم آن لحظه را که دست کف العباسی شما، دست یوسف زهرا (س) را بفشارد. آن روز، آزادانه تر از اشک ما، بغض باز شده انتظار است…


نوشته شده توسط: محمدرضا | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

انالله و انا الیه راجعون

پنجشنبه 14 دی 1391  03:59 ب.ظ


جهت شادی روح این عارف و استاد اخلاق حمد و سوره ای قرائت نمایید

بسمه تعالی
با تأسف و تأثر فراوان خبر درگذشت عالم عامل ربّانی مرحوم آیة الله آقای حاج آقا مجتبی تهرانی رحمة الله علیه را دریافت کردم. این حادثه ناگوار، ضایعه‌ای برای حوزه‌ی علمیه و روحانیت و جامعه‌ی مذهبی تهران و به ویژه ارادتمندان و شاگردان ایشان و جوانانی است که از مجالس پرفیض و درسهای سازنده‌ی این معلّم اخلاق بهره می‌بردند؛ اینجانب تسلیت صمیمانه‌ی خود را به آن بیت شریف و بازماندگان بویژه اخوی بزرگوار و نیز به همسر مکرّم و آقازادگان ارجمند و دیگر بازماندگان این بیت شریف تقدیم داشته علوّ درجات آن فقید سعید را از خداوند متعال مسألت می‌نمایم.

سیّد علی خامنه‌ای

13/دی ماه/91

 



نوشته شده توسط: محمدرضا | آخرین ویرایش:پنجشنبه 14 دی 1391 | نظرات ()

«چرا با پول وثیقه، بخاری نمی خرند برای بچه های شین آباد؟!» یا «آقای هاشمی! البته ما ممنون شماییم!»

دوشنبه 27 آذر 1391  11:45 ب.ظ

حسین قدیانی


طرحی از میثم محمدحسنی/ وبلاگ دوئل

حسین قدیانی: شب یلدا، دور کرسی تبعیض، «م. ه» برگشت خانه. بعضی منقل ها با آتش ستم گرم می شود، اما هنوز در نقطه صفر مرزی خبرهایی هست! و مردان افلاکی، با آن قد رعنا، عناصر تشکیل دهنده خاک مقدس وطن شده اند! گمنام تر از گمنام! زار باید زد از بی مزاری! دارم محاسبه می کنم در طول ۳۰ سال، مادر یک شهید گمنام چند بار هوس می کند ببوسد پیشانی سربند «یا حسین» را؟! هنوز خیلی خانه ها طاقچه دارد. خیلی وقت است احمدی روشن برنگشته خانه اش. خانه یا خواب؟! خوب یا بد، «آرمیتا» گاهی فقط خواب پدر را می بیند. چند وقتی خبری ازش نیست. دلم تنگ شده برایش. الان چه کار دارد می کند «علیرضا»؟! شهید پلارک از مزارش خوش بو تر بود. بی عطر، چند شب یلدا باید مادرش سر کند؟! خوش به حالت آقای هاشمی. مبارک باشد. به شجریان بگو؛ در دستگاه VOA برایت نغمه آزادی بخواند. ما هنرمند خودمان را داریم. استاد فرشچیان با ضریح، ما را به عرش می برد. ما یلدا کنار «رقیه (س)» ایم. تنها نمی گذاریم در این شام بلند، «زینب (س)» را. شما اما یلدای خوبی داشته باشی، با دانه های انار، هندوانه، آجیل، باغ پسته، مصلحت، پول وثیقه. پول سنگین وثیقه! آقای هاشمی! من از خاندان شما، سند هنگفتی پیدا کرده ام! ۱۰ میلیارد تومان! به قولت عمل کنی و به نامم کنی، برای زلزله زدگان زیرکوه و قائنات و زهان و اهر، خانه خواهم ساخت. و برای کل روستاهای مملکت، سیستم گرمایش از کف تاسیس می کنم! قهرمان وثیقه! گمانم میان شما و تبعیض، صیغه برادری خوانده اند! برای من شبهه به وجود آمده؛ چرا با پول وثیقه، بخاری نمی خرند برای بچه های شین آباد؟! و چرا برف شمال شهر، به وسط شهر که می رسد، باران می شود و به پایین شهر، حرف؟! از بس که مصلحت، هوای قبیله شما را دارد، زندانیان اوین، آدم برفی می ساختند، بیشتر در زندان دوام می آورد! کاش می شد سند بگذاری و با ۴ تکه استخوان، مادر شهیدی را از بلاتکلیفی درآوری! الان شده ۴ تکه استخوان! روزگاری شکوه ایمانش، امام را به خضوع وامی داشت. یاد اشک های جمارانی به خیر! خوش به حالت آقای مستجاب الدعوه! صبح به قوه قضائیه فشار می آورند و غروب، نتیجه اش را می بینی! آن وقت می گویند؛ در دستگاه قضایی، بروکراسی بیداد می کند!! «یلدا» اما به شب پیرزنی می گویند که ۳۰ سال است صبح نشده! از ۶۱ به این طرف! برای که قصه تعریف کند پیرزن؟ پیکری که نیست؟ پلاک خانه پیرزن، «سیاسی» نیست! جنوب، هنوز هم بر گردن پسرش است. دخترک گل فروش به ماشین های دیپلماتیک گل نمی فروشد! عصمت چشم نرگس را دلار خراب می کند! «زهرایی ها» را هنوز، تفحص، تفحص نکرده! فایل صوتی من، «میثم، میثم عمار» است که آن سوی خطش، بهشت بود. و فایل تصویری ام، اشک های پیرزن! دیشب هواشناسی می گفت: لب مرز بارانی است. ساعت شهدا اما به وقت کربلا تنظیم است. زنگ نمی زند! زنگ نمی زند… ۳۰ سال است! ۳۰ سال است جگرگوشه پیرزن، زنگ در خانه را نمی زند! این «م. ه» است که زود زود برمی گردد خانه، تا مبادا در رسم و رسوم شب یلدا خللی وارد آید! تبعیض از رسوم ما ایرانیان است! جانباز جنگ، به مادر پیری می گویند که فشار زندگی کمرش را شکست. بچه جنگ، از لندن برنمی گردد! خیبری، از دبی برنمی گردد! بچه بعضی ها به جای بنیاد شهید، در کانادا پرونده دارد! وصیت بچه های جبهه، ولی فقیه بود، نه فشار از هر ۴ طرف! فشار بر ولایت فقیه، کار آمریکا و اسرائیل است. تا پرونده های مالی و اخلاقی هست، آقازاده ها را چه به سیاست؟! فکر کنم بعضی ها دارند مصلحت BBC را می سنجند.

*** *** ***

آقای هاشمی! البته ما ممنون شماییم. خاندان شما نبود، باور حوادث صدر اسلام برای ما ممکن نبود. ما بصیرت مضاعف مان را به آقازاده های شما بدهکاریم. شما نبودی، برای ما دشوار بود فهم ماجرای عبدالله و زبیر! شما نبودی، ما شاید گمان به افسانه بودن بعضی کژتابی های تاریخ می بردیم! زبیر با «علی (ع)» بجنگد؟! و شمر با «حسین (ع)»؟! مگر ممکن است؟! مگر ممکن است آقازاده ها به آدمی خط بدهند؟! با وجود شما، ما بهتر درک می کنیم چرا ابوتراب، سخن با چاه می گفت؟! و چرا برکه غدیر، آن همه زود به معرکه کربلا رسید؟! آقای هاشمی! صدر اسلام، همه روزی داشت، حتی ۲۲ بهمن، اما یوم الله «۹ دی» نداشت. صدر اسلام، «علی (ع)، ملت «سیدعلی» را نداشت. اگر داشت، جمل پا نمی گرفت. و بی نیاز از خرج ذوالفقار، مردم خودشان در گوش طلحه و زبیر می خواباندند! ما اما می خوابانیم. و به عشق «آقا» از یک روز معمولی، یوم اللهی در تراز «۹ دی» می سازیم. چهارشنبه ترین چهارشنبه تاریخ! روزی که حتی صدر اسلام هم نداشت. ما برای خامنه ای، بی مثال، تمثال آفریدیم از یک روز.

*** *** ***

آقای هاشمی! خاطرات شما از یوم الله ۹ دی کی چاپ می شود؟! این بار به جای شما، ما از بحران فتنه عبور کردیم. راستی، «م. ه» به خانه برگشت… خوش به حالت آقای هاشمی. مبارک باشد!


نوشته شده توسط: محمدرضا | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

اصلا آقازاده های سرگشاده را آزاد کنید، سنگین تر نیست؟

دوشنبه 27 آذر 1391  11:45 ب.ظ

حسین قدیانی


یکم: اگر مقطع فتنه ۸۸ ام الاوامر رهبر انقلاب «بصیرت» بود، نزدیک ۲ سال است که ولی امر در کنار بصیرت، همگان را توصیه به «وحدت» و «آرامش» می کنند. مراعات وحدت و آرامش اما فقط مختص سران قوا و دست اندرکاران نیست و بالطبع شامل حال هر آنکه در هر فضایی اعم از حقیقی و مجازی، صاحب رسانه است نیز می شود. ناظر بر این امر «آقا»، خیلی جاها از نیش قلم کاسته ام و به نوبه خود سعی کرده ام قلمی در راه تخریب فضا نزنم و قدمی من باب تشنج و شلوغ کاری، ولو شلوغ کاری آرمان خواهانه برندارم. به هر حال هر عقل سلیمی قبول می کند که روزگار فتنه شر و شور خاص خودش را داشت. فتنه آتش بود و ما ناچار بودیم به آتشین مزاجی. فی الحال اما هر جمله ای که می نویسم، علاوه بر بصیرت، هم با آرامش محکش می زنم، هم با وحدت. بدیهی است قلم گاهی از دست آدمی درمی رود، لیکن به وسع خود، مراقبم کلمه ها را، نیز چینش جمله ها را که مبادا بر خلاف بصیرت، وحدت و آرامش باشد. نوشته های این ۲ سال اخیرم اگر به نسبت روزگار فتنه ۸۸ آرام تر به نظر می رسد، از همین روست. جز امر ولی امر، عقل هم بر این صحه می گذارد که خرج گلوله قلم باید متناسب با فضا کم و زیاد شود. قطعا اقتضای روزگار را باید درک کرد. امروز، دیروز نیست که علیه قوه قضائیه تند بنویسیم، ولو تندی عدالت طلبانه! امروز، دیروز نیست که علیه صدا و سیما تند قلم برانیم، ولو تندی آرمان خواهانه! امروز باید درک کرد؛ چرا رهبر عزیز مدام توصیه به وحدت و آرامش می کنند. عاقبت ما را به تذکرات علمدار انقلاب می سنجند، نه طعنه فلانی که چرا محافظه کار شده ای؟! یا نیش بهمانی که چرا محتاط؟!

دوم: این نکته را اما در طول نکته اول بخوانید. رهبر از ما «آرامش» خواسته، نه «سازش». رهبر از ما «وحدت» خواسته، نه «سکوت». ما نه دلال فتنه ایم و نه دلال انحراف، اما لال هم نیستیم که هی تحمل کنیم و حرف نزنیم، هی تحمل کنیم و حرف نزنیم، هی تحمل کنیم و حرف نزنیم. نیک اگر بنگری، بصیرت، یکی هم یعنی قیل و قال، نه انفعال! نه اینکه «آتشفشان بصیرت» هر چه دلش خواست بگوید، ما اما هیچ نگوییم که «آقا» گفته وحدت! نه اینکه آقازاده های عالیجناب، حتی از داخل زندان، علی الدوام خط خطا و نشان اغتشاش بکشند، ما اما هیچ نگوییم که «آقا» گفته آرامش! باورم هست اگر بچه حزب اللهی روزی به بهانه تذکرات «آقا» بخواهد محتاط و محافظه کار شود، اولین منتقد چنین وضعی خود ایشان خواهد بود. اتفاقا زیاده از حد که سکوت می کنی، سر و کله معصومه ابتکار در رسانه ملی، آنطور آفتابی می شود! و بابت آن همه فتنه یک چیز هم طلبکار می شود! به هر مفلوکی «شهید» می گوید و به هر فتنه گری «سلام» می دهد! و همین طوری هاست که علی مطهری از آیت الله جنتی می خواهد؛ موسوی و کروبی را هم مادام که محاکمه نشده اند، بگذارید در انتخابات ریاست جمهوری نامزد شوند! و باز همین طوری هاست که «ف. ه» از همان داخل زندان نامه می نویسد و رسما به پایین و بالای دستگاه قضایی مظلوم ما می خندد؟!… و حیف! حیف و صد افسوس و آه -حیف نه، همان آه!-  که امر ولی امر مبنی بر «آرامش» است، و الا خطاب به جناب آملی لاریجانی می نوشتم؛ «جناب قاضی القضات! آنجا که باید موضع بگیری اینجاست، نه آنجا که من در فتنه علیه بی عدالتی نوشتم»… و می نوشتم؛ «آقای آملی! آیا واقعا مطمئن اید آقازاده های مجرم آقای هاشمی را به زندان اوین فرستاده اید که آنطور علیه حاج سعید قاسمی رجز خواندید؟! نکند اشتباهی ایشان را رهسپار هتل اوین کرده باشید؟! نکند فکس و ایمیل و وبلاگ و سایت و سرعت اینترنت زندان اوین از هتل اوین هم هتل تر است؟! » و حتی، آری! «حتی» می نوشتم؛ «این پلیس فتا و متا و چی چی… چطور است که هیچ وقت درباره مجرمین کله گنده احیانا -حالا قرنی یک بار!- مرتکب اشتباه نمی شود؟! این دست سنگین بعضی از بازجو مازجوها، چرا توی صورت فلان وبلاگ نویس بدبخت جنوب شهری که فحش و صلواتش علی السویه است، بلد است اشتباهی فرود بیاید، اما هرگز یکی درست نمی خواباند توی گوش «م. ه»؟! و چرا حتی در کارهای اشتباهی نیز تبعیض؟! و چرا آقازاده های هاشمی هرگز متناسب با اعمال شان مجازات نمی شوند؛ حالا یا درست یا احیانا اشتباهی؟! و چرا به بچه های عالیجناب که می رسد، «مرگ طبیعی» کارکرد خود را از دست می دهد؛ حالا یا درست یا احیانا اشتباهی؟!»

سوم: نه! چنین نباید نوشت. تند است و عدول از امر «آقا». البته شدنش می شود نوشت، اما نباید نوشت! شدنش می شود هم الان به جای نامه، ضد نامه ای بنویسم علیه مهندس ضرغامی که؛ «چرا خود خاتمی را دعوت نمی کنید «دیروز، امروز، فردا»؟! چرا در آستانه انتخابات، مشتی تر جذب حداکثری نمی کنید؟! چرا آقازاده ها را به رسانه ملی دعوت نمی کنید که ندا آقاسلطان را «شهیده» خطاب کنند؟! اصلا چه اشکالی دارد و مگر چه اهمیتی دارد که کلمه مقدس «شهید» وجه المصالحه آشتی ملی شود؟! چرا معصومه ابتکار نماینده جنبش دانشجویی محسوب بشود، اما زهرا رهنورد، نه؟! اگر قرار است معصومه ابتکار، سهم این سوی و آن سوی میدان فتنه را پنجاه پنجاه بخواند، -یعنی ۵۰ درصد رهبر انقلاب مقصر بود و ۵۰ درصد هم نتانیاهو و اوباما!- چرا رهنورد نیاید و این تخفیف را هم به حزب الله ندهد؟! مگر چه می شود در تکمیل «سمفونی عجوزگان»، شیرین عبادی هم بیاید صدا و سیما و رسما سپاه قدس را بابت فجر ۵ محاکمه کند؟! و یکی هم محکم بخواباند در گوش وصیت نامه شهید حسن طهرانی مقدم؟!»… نه! فی الحال وقت چنین ادبیاتی نیست، گیرم که ادبیات غیرت باشد. گیرم که خار در چشم و استخوان در گلو… فقط باید در اوج نجابت، از جناب ضرغامی بخواهیم؛ ای عزیز! ۳ سال بعد از یوم الله ۹ دی، لطف می کنی اگر ما را برنگردانی به فضای ماقبل ۹ دی! که تازه فکر کنیم ببینیم لیلی زن بود یا مرد؟! فتنه، یکی هم به برکت همین «دیروز، امروز، فردای یامین پور» به ۹ دی رسید. لطفا با «دیروز، امروز، فردای ضبط صوت»، احیایش نکن! عیبی ندارد اصلاح طلبان را دعوت کنی، اما ۲ تا خط قرمزی، چند تا منعی، چند تا تذکری! به خدا گناه اینکه الان ۶ ماه قبل از انتخابات است، گردن کلمه مظلوم «شهید» نیست! به خدا این رسم جذب حداکثری نیست که ۳ سال بعد از فتنه، حسین غلام کبیری در رسانه ملی جمهوری اسلامی سانسور باشد و هیچ کس، حتی هیچ عماری جرئت نکند کلام خود را با سلام بر شهید امیرحسام ذوالعلی شروع کند، اما از آن سو…! امان از آن سو! حال که ما به خاطر روی گل امر «آقا»، به حداقل ها بسنده کرده ایم، لیکن این نمی گویی، آن هم نگو! فتنه را وجه المصالحه انتخابات نکن! فتنه را احمدی نژاد و موسوی نکن! نگو… نگذار بشنویم در کربلای فتنه، پنجاه درصد حسین (ع) و پنجاه درصد یزید! چرا؟ چون قاسم بن الحسن (ع) یکی را زیرکی کرد و کشت!

چهارم: جناب آملی لاریجانی! این چند ماه اخیر آنقدر از قوه قضائیه و کارهای نیکش در راه تحقق عدالت و رفع تبعیض، تعریف و تمجید نوشته ام که حق این چند سئوال محترمانه برایم محفوظ باشد. آنقدر خوب شما را نوشته ام که برخی می گویند؛ بسته ای با دستگاه قضا! اما به راستی اینک وقت چند پرسش است؛ شما اخیرا گفته اید که مجازات حاملین سلاح سرد و گرم، محاربه است و حکم محارب هم اعدام. قطعا باید در این باب از شما و دستگاه قضا دفاع کرد، چرا که دشمن دنبال فضای رعب و وحشت است، یکی هم با همین درگیری های خرد خیابانی توسط اراذل و اوباش. این کار شما درست، ما هم پشت تان ایم، اما انصافا حامل آن سلاح سرد که جوانی را در کنج فلان خیابانی مضروب کرده، بیشتر محارب است یا گل سرسبد خاندان آقای هاشمی که با پدر و مادر به محاربه با نظام آمده و هر روز فایلی نو از اصوات این انکرالآقازاده رونمایی می شود؟! من، نه حقوق خوانده ام و نه قضا می دانم. شما پاسخ دهید سئوالم را. کدام محارب ترند؟! شما برای ما وقتی بگذار؛ تا کی باید شرمنده شهدا باشیم که هر روز از فایلی جدید پرده برداری شود؟! که هر روز باید بشنویم و تحمل کنیم فشار از هر طرف را به ولی فقیه؟! که هر روز باید یادمان بیاید وصیت نامه شهدا را که جز ولی فقیه نبود؟! که هر روز باید صبر کنیم؟! آقای لاریجانی عزیز! ما تا کی باید سکوت مان را اینگونه توجیه کنیم که شان «آقا» از این حرف ها و این درگیری ها بالاتر است؟! شما یک وقتی برای ما معین کن! و به ما بگو؛ «م. ه» دقیقا چه کار کند به مجازات اعمالش می رسد؟! منهای مسائل سیاسی، کی به جرایم مالی این فرد رسیدگی می شود؟! کی به جرایم اخلاقی اش رسیدگی می شود؟! یعنی دقیقا باید چه کار کند که  به اشد مجازات برسد؟! اصلا به چه کسی و چرا محارب می گویند؟! چرا «م. ه» مجبور شد از لندن به دبی فرار کند؟! چرا نام این «فرار» را «سفر» گذاشتند؟! چرا از پرونده مالی و اخلاقی «م. ه» در لندن، کسی پاسخی به افکار عمومی نمی دهد؟! گور بابای لندن، بفرمایید چرا دولت کانادا از «م. ه» پرونده ای قضایی، به بزرگی پرونده اش در ایران دارد؟! اگر می گویید مصلحت، اصلا چرا «م. ه» را تحویل دولت کانادا نمی دهید که مصلحت سنجی های شما را ندارد؟! و چرا همه چیز پرونده سعید تاجیک را همه باید بفهمند، اما همه چیز پرونده های این آقازاده را نه؟! آخر ما چه گناهی کرده ایم که ایشان در هتل اند و ما باید در این جنگ روانی دشمن، تاوان زندانی بودن شان را پس بدهیم؟! آیا همه زندانی ها هم می توانند نامه امروز «ف. ه» را بنویسند و به ریش همه بخندند؟! آیا حق این اظهار نظرها برای فلان زندانی یک فقره چک ۵۰۰ هزار تومانی هم محفوظ است؟! من از شما آخرین سئوالم این است: حال که چنین است، اصلا آقازاده های آقای هاشمی را آزاد کنید، سنگین تر نیست؟! 


نوشته شده توسط: محمدرضا | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

تو «عباس» هستی؟

دوشنبه 27 آذر 1391  11:44 ب.ظ

طنز/ پست جدید مهندس نیکزاد دیشب دوستی برایم پیامک زد؛ در پی شدید شدن بیماری هوگو چاوز و انتقال وی به بیمارستانی در کوبا، مهندس نیکزاد با حفظ سمت به عنوان سرپرست ریاست جمهوری ونزوئلا منصوب شد!!

سیاست/ ما و اخبار تکراری دارم به این فکر می کنم؛ از الان تا روز انتخابات ریاست جمهوری چقدر مانده؟! راستش خسته شده ام از این همه آدم تکراری، نامزد تکراری، ناز کردن تکراری، می آیم و نمی آیم تکراری، «هنوز بزرگان بر دوشم تکلیف نکرده اند» تکراری، حرف تکراری. باور کنید اگر ماشین زمان داشتم، سوارش می شدم و این چند ماه را می رفتم جلو!! جان من، آخر این هم شد خبر که فلان سایت برایم پیامک کرده؛ «عارف: فقط اگر خاتمی بیاید، کنار می کشم/ یکی دیگه: خاتمی یا خودش می آید، یا یکی را معرفی می کند». یعنی تا کی باید هر ۴ سال یک بار شاهد همچین اخباری باشیم؟! تکراری ترین خبرهای روی مخ! من معذرت می خواهم، اما گمانم بعضی ها از همان شکم مادر، نامزد انتخابات ریاست جمهوری به دنیا آمده اند!

فرهنگ/ وقتی «عباس» هم سهم ما را با نیش سینما می دهد من از سینما بدم می آید… اگر روزگار بنا به چرخش خود، از انسان خوب، آدم بد می سازد، اما این تنها سینماست که می تواند بی هیچ توضیح واضحی، از «عباس آژانس شیشه ای»، آن بسیجی پاک، بی آلایش، خاکی و مظلوم، «عموووووی من مادر هستم» بسازد. من از سینما بدم می آید… این چه هنری است که آدم هایش بی نیاز به حفظ احترام مخاطب، هم می توانند «یزید» باشند و هم «حسین»؟! من از سینما بدم می آید… کاش عباس همیشه در همان طیاره رنج به گنج شهادت می رسید؛ نه اینکه در بستر عیش و نوش به قتل برسد. من از سینما بدم می آید… کاش قانونی داشت سینما که بازیگر نقش عباس، هرگز نتواند نعش رقاص را بازی کند. می ترسم عباس من به سعد بن ابی وقاص هم برسد! من از سینما بدم می آید… و تازه فهمیده ام چرا در «آژانس شیشه ای»، از همان اول بار که دیدم تا آخرین بارش یعنی همین امروز، همیشه «حاج کاظم» را بیشتر از «عباس» دوست می داشتم. خودش را بازی می کرد پرویز پرستویی، نه نقشش را. لای کتاب «بابانظر»، سی دی اشک های پرویز پرستویی را دیده ام. در مستند سیما واقعا حاج کاظم را دیده ام. یک بار هم در «قطعه ۲۶» دیدمش که نشسته بود سر مزار برادر شهیدش. داشت گریه می کرد. من از سینما بدم می آید… شعور من به شعور بی شعور قوانین سینما نمی رسد. در سینما رنگ خون، همیشه «سرخ» نیست. گاهی مبتذل تر از «قرمز» می شود. من از سینما بدم می آید… و دعا می کنم بازیگر نقش «مختار»، هرگز «چمران» را بازی نکند. کاش بالا بگیرد اختلاف. قوی باش ابراهیم حاتمی کیا! محکم بایست. نترس! باور کن چمران از مختار بزرگ تر است. هر چند مختار عاقبت به خیر شد و مایه سرور قلب شیعه، اما چمران، خمینی را در کربلایش تنها نگذاشت. به وقتش شهید شد. تاخیر نکرد در دهلاویه. مخاطرات مختار، خراب می کند خاطرات چمران را. من از سینما بدم می آید… چون سینما اجازه نمی دهد به جای صورت چمران، «نور» بگذارند. و مگر چهره چمران را که یک بار خدا گریمش کرد برای همیشه… و نامش را «مصطفی» گذاشت، می توان مجددا گریم کرد؟! من از سینما بدم می آید… می خندد به حرف های من سینما، قاه قاه!

*** *** *** 

کاش عباس برمی گشت سر همان زمین، بی تراکتور! حالا بدمشهدی چه راحت مشروب می خورد. گفتم که؛ من از سینما بدم می آید…


حسین قدیانی


نوشته شده توسط: محمدرضا | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

جواب شیوا به شبهه افکنان ضریح(کلیپ میکس شده)

شنبه 25 آذر 1391  07:16 ب.ظ




حربه ای سرتابه پا دروغ

وقتی حاتم طایی هم فقیر می شود!

وقتی به پسر فاطمه می رسند همه یاد فقرا می افتند!

امام رضا در آلاسکا هم زمین وقفی دارد

دانلــــــــــــــــــــــــــــود

نوشته شده توسط: محمدرضا | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

حاج محسن قنبریان : گفتمان و ادبیات امام پسند عاشورا کدام است؟

جمعه 24 آذر 1391  08:27 ب.ظ



سخنرانی استاد قنبریان در تجمیع هفتگی هیاتها در

پنجشنبه۲۳آذرماه مسجدبلال

جهت دانلود بر روی ادامه مطلب کلیک

ادامه مطلب

نوشته شده توسط: محمدرضا | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

قرآن صاعد | لباس تقوا

دوشنبه 20 آذر 1391  06:38 ب.ظ

به‌مناسبت فرارسیدن شهادت حضرت امام سجاد علیه‌السلام، پایگاه اطلاع‌رسانی KHAMENEI.IR با انتشار مجموعه‌ی صوتی «قرآن صاعد» در پنج برنامه به بازخوانی و بررسی بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای درباره ادعیه‌ی صحیفه سجادیه می‌پردازد.
دومین برنامه از این مجموعه شامل بیانات رهبر انقلاب پیرامون مفهوم تقوا در دعای مكارم الاخلاق - دعای بیستم صحیفه سجادیه - است.



دانلود در ادامه مطلب...

ادامه مطلب

نوشته شده توسط: محمدرضا | آخرین ویرایش:- | نظرات ()