تبلیغات
لـبـیـک یـا امـام سـید عـلـی خامـنـه ای - آقای هاشمی! چه اصراری دارید خودتان را جایز الناسزاتر از این کنید؟!

آقای هاشمی! چه اصراری دارید خودتان را جایز الناسزاتر از این کنید؟!

پنجشنبه 27 بهمن 1390  01:53 ب.ظ

آقای هاشمی! چه اصراری دارید خودتان را جایز الناسزاتر از این کنید؟!

حسین قدیانی

در دین و عقل و آئین آمده که تهمت، گناه است، گناه خیلی بزرگی هم هست، اما این نیز آمده که مسلمان نباید خودش را در معرض تهمت قرار دهد، که این هم به طریق اولی، اشتباه، بلکه گناه است. فحاشی البته که بد است، لیکن مع الاسف آقای هاشمی و خاندان اشرافی ایشان و آقازاده های بی ادب، بی شعور، مختلس و فتنه گرشان، مکرر در مکرر، خودشان را در معرض ناسزای آحاد ملت قرار داده اند. این وسط، گناهی اگر هست، بار عمده اش روی دوش خود آقای هاشمی است که با رفتار و گفتار خودشان، واجب النفرین ملت، بلکه جایز الناسزای توده ها کرده اند خودشان را. این نفرین و ناسزا را توی مخاطب می توانی بد و بیراه بخوانی، فحش بخوانی، تهمت بخوانی، توهین بخوانی، «ایران که باغ پسته بابات نیست» بخوانی، «تاجر ورشکسته، برگرد به باغ پسته» بخوانی… یا هر چیز دیگری که دلت خواست! توی خواننده می توانی راحت باشی! خوب یا بد، و درست یا نادرست، واقعیت این است که ملت، مجبورند، هر یک با زبانی، چیزهایی نثار آقای هاشمی کنند که لااقل اندکی دل پر دردشان خالی شود! به جبران خالی شدن دل پر درد ملت، خدا حتما خواهد بخشید خطای ملت را، که گناه ناسزا به آقای هاشمی، اصلا گناه ملت نیست، بلکه گناه خود آقای هاشمی است. این روزها، هر کس به زبانی به آقای هاشمی طعنه می زند؛ حالا یکی رکیک تر و گیرم یکی رقیق تر! مقصر اما خود آقای هاشمی است. ایشان، هر چند که ناسزا بد است، اما جایز الناسزا کرده اند خودشان را. در این منظومه، البته آنچه بی اهمیت است، این است که ایشان کنار ماکت امام، نشسته باشند، یا نشسته از راست، نفر اول کنار «حضرت آقا» باشند یا حتی کنار «ف. ه» و «م. ه» و هر کس و ناکس دیگری! مسئله از این حرف ها گذشته است! متاسفانه شرایط جوری شده که اگر هم الان، آقای هاشمی، نامه فدایت شوم به رهبر انقلاب، بنویسند، یا نه! نامه قربانت گردم به اوباما بنویسند؛ راهپیمایی ۲۲ بهمن بیایند، یا نه! آقازاده های بی ادب، بی شعور، مختلس و فتنه گرشان را روانه آشوب عاشورا کنند؛ هیچ توفیری در اصل معامله ملت با آقای هاشمی نمی کند!! رو شده چهره ایشان برای همه، اعم از دوست و دشمن و شهری و روستایی. پس بخوانید این نوشته را که من نیز اندکی می خواهم بکاهم از دردهای دلم!

یک: با عرض معذرت از حضرات اساتید، علمای اخلاق و دیگران از همین دست، بگذارید برای

ادامه در ادامه مطلب . بسیار زیبا است

آقای هاشمی! چه اصراری دارید خودتان را جایز الناسزاتر از این کنید؟!

در دین و عقل و آئین آمده که تهمت، گناه است، گناه خیلی بزرگی هم هست، اما این نیز آمده که مسلمان نباید خودش را در معرض تهمت قرار دهد، که این هم به طریق اولی، اشتباه، بلکه گناه است. فحاشی البته که بد است، لیکن مع الاسف آقای هاشمی و خاندان اشرافی ایشان و آقازاده های بی ادب، بی شعور، مختلس و فتنه گرشان، مکرر در مکرر، خودشان را در معرض ناسزای آحاد ملت قرار داده اند. این وسط، گناهی اگر هست، بار عمده اش روی دوش خود آقای هاشمی است که با رفتار و گفتار خودشان، واجب النفرین ملت، بلکه جایز الناسزای توده ها کرده اند خودشان را. این نفرین و ناسزا را توی مخاطب می توانی بد و بیراه بخوانی، فحش بخوانی، تهمت بخوانی، توهین بخوانی، «ایران که باغ پسته بابات نیست» بخوانی، «تاجر ورشکسته، برگرد به باغ پسته» بخوانی… یا هر چیز دیگری که دلت خواست! توی خواننده می توانی راحت باشی! خوب یا بد، و درست یا نادرست، واقعیت این است که ملت، مجبورند، هر یک با زبانی، چیزهایی نثار آقای هاشمی کنند که لااقل اندکی دل پر دردشان خالی شود! به جبران خالی شدن دل پر درد ملت، خدا حتما خواهد بخشید خطای ملت را، که گناه ناسزا به آقای هاشمی، اصلا گناه ملت نیست، بلکه گناه خود آقای هاشمی است. این روزها، هر کس به زبانی به آقای هاشمی طعنه می زند؛ حالا یکی رکیک تر و گیرم یکی رقیق تر! مقصر اما خود آقای هاشمی است. ایشان، هر چند که ناسزا بد است، اما جایز الناسزا کرده اند خودشان را. در این منظومه، البته آنچه بی اهمیت است، این است که ایشان کنار ماکت امام، نشسته باشند، یا نشسته از راست، نفر اول کنار «حضرت آقا» باشند یا حتی کنار «ف. ه» و «م. ه» و هر کس و ناکس دیگری! مسئله از این حرف ها گذشته است! متاسفانه شرایط جوری شده که اگر هم الان، آقای هاشمی، نامه فدایت شوم به رهبر انقلاب، بنویسند، یا نه! نامه قربانت گردم به اوباما بنویسند؛ راهپیمایی ۲۲ بهمن بیایند، یا نه! آقازاده های بی ادب، بی شعور، مختلس و فتنه گرشان را روانه آشوب عاشورا کنند؛ هیچ توفیری در اصل معامله ملت با آقای هاشمی نمی کند!! رو شده چهره ایشان برای همه، اعم از دوست و دشمن و شهری و روستایی. پس بخوانید این نوشته را که من نیز اندکی می خواهم بکاهم از دردهای دلم!

یک: با عرض معذرت از حضرات اساتید، علمای اخلاق و دیگران از همین دست، بگذارید برای یک بار هم که شده، پرده برداری کنم از پشت صحنه یک بلوتوث. سال گذشته در همین روزها، برادر عزیز و بزرگ ترم، رزمنده همین ایام والفجر هشت، سعید تاجیک، اشتباهی کرد و در شهرری، «ف. ه» را با الفاظ ناپسندی نواخت! که البته ترکش هایش نگارنده این سطور را هم گرفت!

یک/ ۱: جالب بود؛ تقریبا همه کسانی که داشتند به سعید تاجیک تذکر می دادند که فحش، چیز بدی است، ترجیع بند ثابت حرف شان این بود که چرا به این آقای هاشمی… و… و… (نقطه چین ها، جای ناسزاها آمده است!!) همچین حرف هایی زده اید؟! نمی گفتند «ف. ه» فلان و بهمان، بلکه می گفتند آقای هاشمی… و… و…!! سئوال اساسی اینجاست: چه کرده آقای هاشمی با خود، که حتی علمای اخلاق هم، در وصف ایشان، گاه هست که نمی توانند زبان خود را کنترل کنند؟!!

یک/ ۲: می دانید قصه چیست؟! گاه هست که خود خدا هم به اینجایش می رسد و عمل عده ای از مثلا علما را با عمل حمار، مقایسه می کند. به همین نسبت، علمای اخلاق هم گاه هست که به اینجای شان برسد! همه ملت هم!! صرف نظر از اینکه چه کسانی در خلوت و چه کسانی در جلوت، و چه کسانی رکیک و چه کسانی رقیق، به آقای هاشمی بد و بیراه می گویند، اصل ماجرا این است که آقای هاشمی خودشان را جایز الناسزا کرده اند.

یک/ ۳: اما چرا، و با کدام رفتار و گفتار، آقای هاشمی، خودشان را جایز الناسزا کرده اند؟! این را حتما شرح می دهم، اما قبلش از مراکز نظرسنجی نظام مقدس جمهوری اسلامی می خواهم یک نظر سنجی، با ۲ سئوال برگزار کنند. اصلا این نظرسنجی را میان سبزها برگزار کنند و از ایشان بپرسند؛ اولا: آیا قبول دارید که آقای هاشمی خودشان را جایز الناسزا کرده اند؟! ثانیا: منفورترین سیاستمدار تاریخ جمهوری اسلامی کیست؟!

یک/ ۴: اگر بگوییم فتنه ۸۸ را آقای هاشمی با نامه سرگشاده اش کلید زد، سخن درستی است. نقش برجسته و پررنگ آقازاده های در اینجا می خواهم بگویم بی شرف خاندان اشراف هم بر احدی پوشیده نیست. خب! مقایسه کنید رفتار و گفتار عالیجناب راس فتنه و خاندان شان را که بدون تعارف، می خواستند سیدعلی را از تخت به زیر بکشند، با ۴ تا فحش سعید تاجیک! برای این دومی ۸ ماه زندان بریده اند، اما برای آن اولی چه؟!! مصلحت است یا منفعت است یا حکمت است یا بصیرت است یا صبر است یا اقتضای روزگار است یا بی عدالتی است، من نمی دانم! من فقط یک چیز می دانم؛ آقای هاشمی هنوز هم کنار «آقا» می نشیند و «ف. ه» و «م. ه» اراده درست و درمانی بر محاکمه شان نیست.(از یاد نبرید که حکم نمی دهم، فقط دارم گزارش می دهم!) در چنین شرایطی و با چنین حال و روزی، آیا اصلا ممکن است که تو از ملت بخواهی، احترام آقای هاشمی را نگه دارند؟!!

یک/ ۵: بغض، گاهی آنقدر حجیم می شود که بیرون نمی آید، الا با ناسزا. این اتفاق شاید البته درست نباشد، اما واقعیت دارد!

دو: آن روزها اما من، نوشته ای نوشتم که همه لابد خوانده اند و دیده اند و بنا به دلایلی، شاید من باب لوطی گری، آمدم و پشت سعید تاجیک ایستادم. هزینه اش را هم دادم. نمی پسندیدم و دور از معرفت می دیدم که همه فتنه ۸۸ خلاصه شود در گیر دادن به اشتباه یک بچه بسیجی. آن روزها البته در خفا، من نیز توصیه ای به سعید تاجیک کردم که امروز علنی اش می کنم. من به آقاسعید گل و گلاب، فقط یک چیز گفتم: حیف فحش نبود که حرام این «ف. ه» کنی؟!!

سه: آری! ناسزا را نباید حرام هر کسی کرد، که ناسزا هم برای خودش، سزایی و شانی و منزلتی دارد، اما از «ف. ه» که بگذریم، سخن از آقای هاشمی خوش تر است! آقای هاشمی از آنجا که خیلی انسان باحالی هستند و امام در به ثمر رساندن انقلاب، گاهی به ایشان کمک می کردند، اغلب اوقات، رفتار و گفتاری از خودشان بروز می دهند که جایز الناسزا می کنند خودشان را، و الا من که معتقدم حتی ایشان هم با همه بزرگی شان، لیاقت ناسزا و فحش این ملت را ندارند! اما چه می شود کرد که واقعیت، گاهی تلخ است و البته شنیدنی!

چهار: بگذار حدیث نفس بگویم. در خانه و خانواده و سر سفره پدر و مادری بزرگ شده ام که این بوده نتیجه اش؛ روزی در اوج فتنه ۸۸ در کوچه ای، با کسی، سبزی، جلبکی، منافقی، جوانی مثل خودم، هر که، دست به یقه شدم. هم می زدم و هم می خوردم! وسط این زد و خورد دیدنی، فحش بدی داد. بگذار راحت باشم؛ فحش پدر داد. به طرف گفتم: بیا منو بزن، اما فحش نده! فحش هم می خواهی بدهی، بده، اما لااقل فحش پدر و مادر نده!

پنج: در مذمت فحش و ناسزا، می توانم کتاب، رمان، قصه، حدیث و آیه بنویسم، اما در این باره که آقای هاشمی، خودشان را جایز الناسزا کرده اند، نیز!! عدالت که ظاهرا کاری با کار خاندان اشراف ندارد، اما در دیگ عدالت باز است، کجا رفته حیای آقای هاشمی؟! این کدام نمایش است که این چنین زبان ملت را باز کرده؟! این کدام نمایش است که جایز الناسزا کرده ایشان را؟!

پنج/ ۱: ملت، بسی مسرور از کنار رفتن دیکتاتور دانشگاه آزاد، بعد از دیکتاتورهای منطقه، هنوز خنده بر لب شان دائمی نشده، که شاهدند آقای هاشمی با نوعی دیکتاتوری، از امضای نامه آغاز به کار فرد جدید، شانه خالی می کند. اگر آقای هاشمی در این باره خیلی زور دارد، نتیجه بدیهی اش، این می شود که مردم، زور به زبان شان بیاورند و چیزهایی درباره ایشان بگویند که علی القاعده نباید بگویند! اما می گویند! مقصر این همه فحاشی و حرافی، رفتار و گفتار آقای هاشمی است. این که جای خود دارد! حتی معتقدم به جای سعید تاجیک، آقای هاشمی باید جور حکم بچه خوب شهرری را بکشند و ۸ ماه زندان بروند! چرا که آقای هاشمی، خودش، خودش را جایز الناسزا کرده!

پنج/ ۲: سال های سال است که آقای هاشمی از هر مسیری که در راهپیمایی ۲۲ بهمن شرکت می کنند، با شعار توده ملت، علیه خودشان مواجه می شوند، اما برای اینکه در اخبار شبانگاهی، سه، شاید هم ۳ نشود، ایشان برای همان ملتی که علیه شان شعار می دهند، دست تکان می دهند!!! نتیجه طبیعی این عکس العمل، می دانید چیست؟!! این است: همان ملتی که تا پیش از این به شعار «هاشمی، هاشمی! بصیرت، بصیرت!» اکتفا کرده بودند، زیر لب، اما نه خیلی غیر واضح! چیزهای دیگری هم به ایشان بگویند!! محافظان آقای هاشمی در این باب می توانند ضمن صحه گذاشتن بر حرف من، حتی تا حد یک رمان پرفروش، مطلب بنویسند!!

پنج/ ۳: پیش از این گفتم که از دل چه سفره ای بیرون آمده ام، اما امسال، شب ۲۱ شاید هم شب ۲۲ بهمن که آقای هاشمی، ملت را به حضور در راهپیمایی ۲۲ بهمن دعوت کردند، مادربزرگ پیرم، که اگر به کسی «تو» بگوید، حتما ما گمان می کنیم به او فحش داده،(چرا که تا به حال، ندیده ایم به کسی «تو» بگوید!) چیزی خطاب به ایشان گفت که از نوشتنش معذورم اما محترمانه اش این می شود: «همین! فقط مانده که «تو» ما را دعوت کنی به راهپیمایی ۲۲ بهمن!!» آهای آقای هاشمی! من از شما شاکی ام؛ شما چرا و به چه حقی و با کدام رفتار و گفتار، تا این حد خودتان را جایز الناسزا کرده اید که حتی مادران شهدا هم نمی توانند شما را وصف کنند الا به ناسزا؟!! به راستی چرا؟!! چیست راز این همه نفرت و نفرین؟!! عجبا از روی شما! شما با کدام رو، جرئت می کنید که مردم را دعوت کنید به شرکت در راهپیمایی ۲۲ بهمن؟!! چرا اینقدر برای خودتان فحش می خرید؟!! شما علیه همین ۲۲ بهمن و صاحبش، نامه سرگشاده نوشتید! پس اگر روی شما زیاد است، من نمی توانم جلوی زبان مادربزرگم را بگیرم! و عن قریب است دیگر حتی نتوانم جلوی زبان قلمم را بگیرم!!

پنج/ ۴: بی شمار است مثال هایی از این دست. آقای هاشمی در اوج فتنه ۸۸ ادعا می کند که «ف. ه» برای خوردن ساندویچ به خیابان انقلاب رفته، نه آشوب! اگر سیاست و حرافی، تا این حد، بی پدر و مادر است، پس سعید تاجیک هم علیه «ف. ه» داشت «یاسین» می خواند و فحش نمی داد!! مادربزرگ من هم داشت صلوات می فرستاد برای شما!! به خدا آقای هاشمی! اگر ما قبول کنیم که هیچ چیز به نام شما و خاندان تان و آقازاده های تان نیست، اما مع الاسف در خرید فحش و ناسزای این ملت، انصافا خیلی چیزها به نام شماست!! این یکی را شما زیادی خرید کرده اید!

پنج/ ۵: حتی طرز نشستن شما در جمع بزرگان، حتی خاطره تعریف کردن تان از انقلاب، چیزی جز خریداری فحش توسط این ملت نیست!! این یکی را مختصر و مفید می گذرم و شرحش نمی دهم!

پنج/ ۶: شما در یکی از آخرین شاهکارهای تان، به استفاده از ماکت امام در ایام دهه فجر، انتقاد کرده اید. ماکت درست کردن از امام که البته کار نادرستی بود، اما این کار نادرست به شما چه ارتباطی دارد؟!! صرف نظر از عکس های خود شما با این ماکت، به شما و با عرض معذرت، باید گفت: ساکت! شما اگر نگران شان امام بودید، به نائبش، نامه سرگشاده نمی نوشتید! دغدغه امام دوستی شما، آن روز که همسرتان از منافقین خواست علیه انقلاب اسلامی خمینی، «بریزید به خیابان ها»، کجا رفته بود؟!! آن روز که بی شرف های ساندویچ خوری از قبیل آقازاده های خودتان، مشغول آتش زدن عکس امام بودند، چرا کلفت نکردید رگ گردن تان را؟!! نه! مردم باور نمی کنند این ژست های شما را. پس لطف کنید و این همه ناسزا نخرید! زبان این ملت، مو درآورده که چگونه بنوازد خاندان اشرافی شما را! حالیا که ملتی مانده اند با کدام ناسزا، سزای اعمال شما و خاندان تان را بدهند! هیچ ناسزایی آرام شان نمی کند! هیچ فریادی! هیچ دادی! با این همه بیداد، مانده اند ملتی چه کنند؟!

پنج/ ۷: دسته گل جدید شما، اما از همه جالب تر است. شما ادعا کرده اید که از امیرکبیر، بیشتر کار کرده اید!! اگر منظورتان از «کار»، فتنه گری، رواج مصلحت پرستی، نماد بی عدالتی، خوی اشرافی، گنده گویی، له کردن چرخ زندگی پابرهنه ها به اسم سازندگی، پرورش آقازاده های اسوه ادب و ساندویچ خوری، تلاش برای مادام العمر کردن ریاست جمهوری، و سفر خاندان تان به کیش و دوبی و اروپا و کوفت و زهرمار است، امیرکبیر که سهل است، مالک اشتر نخعی هم به گرد پای شما نمی رسد!!! شما البته در خریدن ناسزای این ملت هم، خیلی بیشتر از امیرکبیر کار کرده اید!!! و اما شما کجا و شهید فین کاشان کجا؟!! شما «امیرصغیر» هم نیستید، چه رسد به «امیرکبیر». امیرکبیر، القاب و عناوین را حذف کرد، اما شما همه رفتار و گفتارتان، گرفتار همین القاب و عناوین است! امیرکبیر، دارالفنون تاسیس کرد، اما دارالفنون، دانشگاه آزاد نبود! جای پارو کردن پول ملت و در شیشه کردن خون ملت نبود! شما کجا، و آن امیر یکه تاز دوران کجا، که هر صبح خود را فقط و فقط با «زیارت عاشورا» آغاز می کرد؟!! امیرکبیر دوران ما، مصطفی احمدی روشن است، نه شما! امیرکبیر به فکر امتیاز دادن به بیگانه نبود، اما شما، اگر خامنه ای نبود، وا داده بودید در بحران سفرا! یادتان که هست؟!! جایز الناسزا می کنید خودتان را شما! استادید در این کار! ادعا می کنید که؛ «آزادی و توسعه سیاسی، در دوره خاتمی، مدیون دوره ریاست جمهوری من بود!!» پس بگذارید بگویم که وزرای مشترک شما و خاتمی، اتفاقا بارها و بارها اعتراف کرده اند که هم شما و هم خاتمی، مشی دیکتاتوری داشتید! و متاسفانه هنوز هم دارید! و چون دارید، و چون چنین دروغ می گویید، و چون چنین است رفتار و گفتارتان، ناچارم که باز هم تیتر مطلب را برای تان تکرار کنم و شما را نصیحت کنم که: «آقای هاشمی! چه اصراری دارید خودتان را جایز الناسزاتر از این کنید؟!»

¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤

این نوشته کامل نمی شود الا به یک تذکر و یک یاد.

تذکر/ من البته می فهمم نظام را، حتی قوه قضائیه را که گاه باید عدالت را همراه با عناصر حکمت و مصلحت، اجرا کند. باور کنید حتی حدس می زدم که در روز میلاد رسول خدا، آقای هاشمی، عاقبت آفتابی شود در بیت رهبری. مدت ها بود که آقای هاشمی داشت یک جور دیگر می رفت، نیاز داشت به این راه، و به کوی «حضرت ماه». به اینکه مثلا من هنوز هستم! و من هم هستم! اتفاقا دم امام خامنه ای گرم، که مقتدر است و کاری می کند که حتی، کسی در مایه های آقای هاشمی هم، وقتی می خواهد آفتاب بگیرد، ناچار شود بیاید زیر نور ماه! دم «سیدعلی» گرم، که بدون عمل به حتی یک توصیه امثال آقای هاشمی، فتنه را با یوم الله ۹ دی ملت، جمع کرد؛ یعنی گذاشت به اسم ملت تمام شود. در عظمت، شکوه، اقتدار و فرماندهی بی مثال مولای عاشورایی ما همین بس، که حتی مردودین فتنه ۸۸ هم می آیند و زیر نور ماه، آفتاب می گیرند. این چنین بزمی، از هزار «غلط کردم» برای اهل فتنه بدتر است. ما خوب می فهمیم آنچه را که خوب می بینیم! آری! ما درک می کنیم نظام را، حتی دستگاه محترم قضایی را، اما آنچه درک نمی کنیم اصرار بیش از حد بعضی هاست به خریدن بد و بیراه این ملت! ما پررو بودن این جماعت را، درک نمی کنیم! ما البته چیز دیگری که درک می کنیم، این است: عدالت در جمهوری اسلامی، اغلب اوقات، با رعایت ۲ عنصر حکمت و مصلحت اجرا می شود، لیکن وقتی که یوسف زهرا بیاید، اعتقاد ما بر این است که عدالت، فقط و فقط با رعایت «عنصر ذوالفقار» اجرا می شود. آن روز، با همین چشمان خودمان، دچارشدگان به نفرین مادران شهدا را قشنگ خواهیم دید. البته بعضی ها چون از امیرکبیر هم بیشتر کار کرده اند، خوب است از هیچ چیز نگران نباشند و با ما «دعای فرج» بخوانند.

یاد/ خدا رحمت کند گذشتگان شما را. عمه مرحومه ای داشتم که از فرط دوراندیشی، شعارهای ملت در یوم الله ۹ دی را همان سال های نخستین عصر سازندگی نثار آقای هاشمی می کرد. آن روزها تازه به سن سیاست پا گذاشته بودم و گاهی البته با عمه ام بحث می کردم، اما حکایت همان واعظین اخلاق به سعید تاجیک، که اوایل این نوشتار، وصف شان رفت، آخر همه مباحثم، به خدابیامرز عمه ام می گفتم: این همه علیه شما حرف زدم ها، اما خداوکیلی، این مرد(منظورم آقای هاشمی است!) اصلا به دلم نمی نشیند! اصلا فکر می کنم حق با شما باشد عمه جان! عمه جان من حالا کنار همسر شهیدش، یک ردیف آن طرف تر، در جوار رحمت خدا آرمیده است، و من هر وقت بهشت زهرا می روم، اول کاری که می کنم، رفتن بر سر مزار عمه جانم است که درود بفرستم بصیرت قدیمی اش را. هنوز مانده بود که «م. ه» در سال ۸۳ بگوید؛ «اگر پدرم رئیس جمهور شود، قانون اساسی را به ضرر اختیارات رهبری تغییر می دهد» و هنوز مانده بود که «ف. ه» در سال ۸۸ بگوید؛ «ما اصلا رهبری را نمی شناسیم. دوره ریاست جمهوری پدرم و آقای خاتمی هم همین طور بود» و هنوز تا «نامه سرگشاده» خیلی مانده بود که آن مرحومه مغفوره می گفت: این آدم که من دارم می بینم، صندلی «آقا» را نشانه گرفته!


نوشته شده توسط: محمدرضا | آخرین ویرایش:- | نظرات ()